برای او...
سرخی قلب من را سبزینه کرده رفتی
آن گل که تو نمودی از خون دل سیراب
پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتی
یادش بخیر آنروز لبخند آخر تو
با گونه های سرخت خندیدی و تو رفتی
گفتی که در ره ما مرگ است خط آخر
افسوس از این زمانه مرگ آمد و تو رفتی
چیزی ندارم از تو جز پاره های عکسی
جز خاطرات اشکم در لحظه ای که رفتی
عطر خوش نسیمت بوی بهشت می داد
فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتی
دارم هنوز در یاد آن آخرین کلامت
من مست راه عشقم عاشق شدی و رفتی
پرواز کن پرنده بنگر به اوج هستی
دل را خزان نمودی تو چون بهار رفتی
مهدی در این زمانه دل بستنت هنر نیست
دل را بدان کسی بند میرد اگر تو رفتی
شعر ی برای او
نمي گردد زبانم که بگويم ماجرا چون بود
دريغا درد
هنوز از مرگ او من دلم خون است…
بسي پيغام ها،سوگندها دادم
خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم دست هاي خويش چون زنهاريان بر سر
که زنهار،اي خدا،اي داور،اي دادار
تو را هم با تو سوگند،آي
مکن ، مپسندين، مگذار
ببين ، آخر پناه آورده اي زنهار مي خواهد
پس از عمري همين يک آرزو ، يک خواست
همين يک بار مي خواهد
ببين،غمگين دلم با وحشت و با درد مي گريد
خداوندا،به حق هرچه مي دانند
ببين،يک مرد مي گريد…
چه سود اما ، دريغ و درد
در اين تاريک ناي کور بي روزن
در اين شب هاي شوم اختر که قحطستان جاويد است
همه دارايي ما،دولت ما،ورما،چشم چراغ ما
برفت از دست
دريغا آن زیبا روی یار ما
نهان شد، رفت،
از اين نفرين شده مسکين خراب آباد.
دريغا آن نفر مردانه تر از هر چه مردانند،
آن آزاده،آن آزاد
دريغا آن پريشا یارنهان شد در تجير ابرهاي خاک
و اکنون آسمان ها زچشم اختران دور دست شعر
به خاک او نثاري هست،هرشب،پاک
انا لله وانا علیه راجعون
راستی واسه این دوستمم اگه راضی هستید دعا کنید یا حق.
جوک جوک جووووووووووووووووووک
به یه ترکه میگن صبحونه چی می خوری میگه : تـیـلـیـد ، میگن ظهر ناهار چی میخوری میگه : تـیـلـیـد میگن شام چی می خوری میگه : تـیـلـیـد ، میگن اصلا ولش کن اوقات فراغتت رو چیکار می کنی میگه میشینم نون خورد می کنم واسه تـیـلـیـد
طریقه آشنایی با امام جمعهی شهر-
[طرفین به سوی هم دست دراز میکنند.]
- خوشبختم؛ امام جمعه شهر هستم.
- خوشبختم؛ من هم امام پنجشنبه هستم



