پوزش
خاطره
2 سال پیش بود داشتم از مدرسه به خونه برمیگشتم دوستم رزیتا امرور مسیرش فرق میکردو با من نیومد کوچه مثل همیشه خلوت بود گرمای ظهر بد جوری عذابم میداد توی راه از شمشاد های کنار کوچه برگ میکندم و راه میرفتم صدای یه ماشین تو کوچه به گوشم رسید و نزدیکتر شد اومد نزدکم سرعتشو کم کرد باد کولرش صورتمو خنک کرد سرمو انداختم پایین یه صدایی ازتوش گفت خانوم خانوما سوارنمیشی برسونمت تو دلم به رزیتا و این همه ادم مزاحم لعنت فرستادم بی تفاوت ادامه دادم هم پام اومد
- من تا برم دانشگاه یه 1 ساعتی وقت دارم گرمه سوار شید
اه لا مصب چرا نمرفت تند تر راه رفتم
- ای بابا چقدر ناز میکنی بیا دیگه
اه کفرمو دراورده بود به سنگ جلوی پام لگد زدم
- بابا یه چیز بگو حداقل صداتو بشنوم
دیگه داشت پررو میشد اگه رزیتا بود مثه دیگران اینقدر بی محلش میکردم تا بره ولی اون زمان تنها بودم و کوچه خلوت صداش بد جور رو اعصاب بود
-بابا یه چیز بگو مردیم از خماری
- برو مزاحم نشو بچه پررو برو خونتون
- اول شما میرسونم بعد میرم
- به ادم یه بار حرف میزنند برو گمشو
-ای بابا من که کاری نکردم چرا عصبی میشی
-میری یا حالتو بگیرم؟
- اشکال نداره حال بگیر ببینم چه جوری میگری؟
برگشتم بدون نگاه کردن با تخته شاسیم کوبیدم تو صورش وقتی تخته رو اوردم پایین صورت اش و لاش داداشمو دیدم که بهت زده داشت نگام میکرد بی شعور همیشه تو تقلید صدا تک بود
ای باباااااااااااااااااا
جواب توسط محمد:
سلام من حرفامو بهت گفتم اینم اخرین حرفه ببین همین الان که این پستو میخونی سریع میری حذفش میکنی بعدش هم میری یه پست خوشکل در حد خودت میدی و دیگه هم از این حرفای خود شیرینکی که چه میدونم میرم و من اضافیم و از این حرفا نمیزنی اگه هم این کارو نکردی باور کن حذفت میکنم دیگه هم برات یوزر نمیسازم تازه اگه خیلی ناراحت بشم ممکنه وبلاگتو هک کنم میدونی که این کارا از دستم بر میاد پس مثل یه دختر خوب بشین پست بده.
از دوستان گلم خیلی عذر میخوام خوب بعضی وقتا پیش میاد دیگه امید وارم شما ببخشید راستی چند تا پست جدید قبل این پست ثبت شده اگه خواستید برید اونا رو بخونید (دست پخت غزاله خیلی هم قشنگه پیشنهاد میکنم حتما بخونیدشون) .
خوب میدونید چیه من دیدم این پست خیلی رنگا رنگ شده گفتم رنگای مورد علاقمو توش بزارم (قرمز صورتی زرد) سبز هم نخودیه
خدا منو ببخشه دیشب یه کاره بد کردم
از این به بعد نویسنده های گرامی باید هفته ای یه بار یه خاطره تعریف کنن (هفته ای یک بار)
خوب دیگه فعلا.
طنز مدرسه.......
نیامدن دانش آموز به مدرسه:گریز ازمرگ
.
مدیر مدرسه :پدرسالار


