تبليغاتX
حرفهای شنیدنی

جک + اس ام اس _(نظر تو ) = بستن وبلاگ

به نام تو

اول اینکه از صدف می خوام معذرت بخوام چون من فقط از محمد خواستم مثل تو محدودیت  هامو ور دازه ولی نه تنها محدودیت هامو ور نداشت بلکه تو رو هم پاک کرد .. من هم غزال جون محمد نیستم و هر سری که واسه هم اف میگذاریم (هر سه ماه یکبار) جز غرغر چیزی نیست

حالا بیخیال اینم پست امروز ولی محمد خان خیلی بی مرامی که این همه مدت پست ندادی

خیلی دلم میخواد تو رو یه جای خلوت گیر
بیارم که خوابیده باشی منم بیام بخوابم روی
تو و هر جای تو رو که دلم خواست بخورم
.
.
.
قربانت : پشه!!!

 

ببخشید ؛ از شرکت میهن مزاحمتون میشم
می خواستم بگم عکس روی جلد شیشه
شیر قدیمی شده عکس جدید بفرستید.
با تشکر.....

########
########
میدونی اینا چیه؟
حسار های بین من و توئه!!!
کاش میشد بیارمت پیش خودم ولی به من
گفتن :جای بز تو خونه نیست

 

ترکه میره زیر دریا ، کوسه بهش میگه :
تو همون ترک معرفه ای؟
یارو میگه:تو دیگه از کجا فهمیدی؟! میگه:
آخه ،اون کپسول پشتت مال آتش نشانی!

 

زن : بسه دیگه ؛ بیار بیرون
مرد: نه ؛ هنوز نه
زن: ول کن ؛ زخم شد
مرد: اه ؛ بذار کارم رو بکنم
زن: خجالت بکش ؛
یه ربع دست کردی تو دماغت!!!

یارو از تاكسی پیاده میشه درو محكم می بنده می گه Pedar Sag خودتی. راننده می گه من كه چیزی نگفتم. یارو می گه بعدا كه می گی

 

 مزیتهای شیر مادر

۱ -قابل استفاده برای تمام سنین ! ۲- بسته بندی جذاب ۳ - دسترسی آسان ! ۴ - یکی بخر دوتا ببر !



- مراتب ازدواج: 1- آزمایشگاه 2- آرایشگاه 3- مال***ش****گاه 4- لایشگاه 5- گا****یشگاه 6- زایشگاه 7- آسایشگاه


- یارو میره آنتالیا میپرسن چطور بود؟ میگه قدیما لباس خانمها 2 تیکه بود الان شده سه تیکه میگن چجوری؟ الان شده کلاه ،عینک ، دمپایی

 قزوینیه شب زف**اف :

عزیزم حرفای س***س***ی بگو ، زن: س***ی***نه مو نیگاه مرد : اه بابا حرفهای تح***ری***ک کننده بزن . زن: لاپ***ام**و نیگاه کن ، مرد: چرا ک*****س ش***ع**ر میگی از ک****و*****ن بابات تعریف کن.

ترکه سفره دلشو واسه دوستش باز می کنه، توش پر از نون بربری بوده!

به ترکه می گن چرا درس می خونی؟ می گه درس می خونم تا دکتر بشم، مطب یزنم، پول دربیارم، برم نیسان بخرم، باهاش کار کنم!

یه رشتی به زنش میگه خدا وکیلی تا حالا غیر از من کسی کنارت خوابیده میگه نه فقط تو خوابیدی بقیه تا صبح بیدار بودند.!!!!!!

-پسر : میتونم نرم افزارتون رو ل**م**س کنم؟

دختر: اول سخت افزار تو نشون بده

پسر: باید رو سیستم تون نصبش کنم

دختر :اول آنتی ویروس بذار روش بعد نصبش کن!!!!!!!!!!!

 

!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | شنبه هجدهم مهر 1388

چند تا جوک مخلوط با سس اضافه (مبلغشم میشه چند تا نظر ناقابل )

به نام تو


سال کنکوره جک اول رو کنکوری گذاشتم خوش باشید

جواب کنکور میاد ترکه رتبش رادیکالی در اومده بوده

به ترکه میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر. میگه: خیار! بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟ ترکه میگه: شما اونو با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه

در پی قطعی برق در اردبیل جمعی از هموطنانمان ساعتها روی پله برقی ماندند و به رای گیری نرسیدند !!!

برای اینکه زیباترین عروس سال شوید ....
.
.
.
اعتماد به نفست منو کشته ! فکر میکنی شوهر گیرت میاد ، عروس میشی !!؟؟
 

ترکه میره نون سنگک بگیره ، نانوا میگه اینجا چه کار میکنی !؟
میگه تو ترکم !!!

ترکه در خونشو رنگ می کنه بچه هاش گم میشن!

دلداری ترک به دوست دخترش : مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم. 
کشیش می گه: خوب این که گناه نیست! 
مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید 5 دلار بپردازه. 
کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی. 
مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه… 
کشیش می گه: بگو فرزندم. 
مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟

یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه: ما میریم یه دور میزنیم، بر می‌گردیم !

از لره می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتربشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم

آبادانیه میره تو یه کتابفروشی …. میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!

به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!

اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!

ضرب المثلهای به روز شده:1-سرش بو پیتزا سبزیجات میده .2- آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب.3-پرادو سواری دولا دولا نمیشه .4-پاتو از پارکتت درازتر نکن. 5- هری پاتر آخرش خوشه

!! نوشته شده توسط غزال | 10 PM | دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

مرگ مشکوک راس ساعت 11

به نام تو

 

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

!! نوشته شده توسط غزال | 10 PM | جمعه بیستم شهریور 1388

من که می دونم منظورش چی بود

به نام تو

 

شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.

سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.

چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.

پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.

جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظ

شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.

سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.

چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.

پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.

جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.

شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

ورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.

شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

!! نوشته شده توسط غزال | 10 PM | جمعه بیستم شهریور 1388

چه عجب

.چه عجب محمد پست داد اگه پای کلی باشه منم هی پست میدم

ولی وبلاگ و نکن کل کل از محتوا میوفته

اینم ماله امروز

1 ترکه باشگاه رقض می زنه ضرر می کنه چون به هر کی می رقصیده شاباش می داده

زندگی گل سرخی است که گلبرگهايش خيالی وخارهايش واقعی است...


۳. به تركه ميگن چرا ريش نداری ميگه به مامانم رفتم!


۴. تركه ميره ماشينشو بيمه كنه، آقاهه بهش ميگه ايشالا هيچوقت از بيمه‌تون استفاده نكنيد، تركه هم ميگه ايشالا تو هم از اين پوله خير نبينی!


۵. عزیز دلم اگه تموم دنیا جمع بشن و بخوان تو رو از من بگیرن میگم : چرا زحمت کشیدین خودم می اوردمش!!!


۶.شعر یک ترک برای دوست دخترش :

صبح که در پنچره مون وا میشه
عصر که در پنجره مون وا میشه
شب که در پنجره مون وا میشه
وای که چه قدر پنجره مون وا میشه


۷. بوس
.
.
.
.
.
.
.
اس ام اسی نداشتم ، چون که دوستت می داشتم ، یه بوس برات گذاشتم .


۸. این اس ام اس جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است ، بعد از خواندن الکی بخند !!


۹. ترکه پنج شنبه میره داروخونه نوار بهداشتی بخره ، فروشنده یه منچ هم بهش میده میگه : شب جمعه ات که ریده شد توش ، حداقل بشین منچ بازی کن !!


۱۰. عزیزم

خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی

خیلی دلم درد می کنه !


۱۱.خداوند دید زن گرسنه است نان را آفرید ، دید تشنه است آب را آفرید ، دید در تاریکی است نور را آفرید، دید هیچ مشکل دیگه ای نداره مرد را آفرید !!!


۱۲. شرکت گاز از مشترکین تلفن همراه درخواست کرد از فرستادن اس ام اس های خنک جداْ خودداری کنند تا در مصرف گاز صرفه جویی شود !


۱۳.ترکه توی جبهه بی سیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیایید ببرید ! میگن : چرا خودت نمیاری؟ میگه : نه شما بیایید اینا نمیزارن که من بیام !


۱۴. شماره حساب دلم رو میدم تا هرچی غم داری بریزی توی حسابم !


۱۵. ما آدمها بیشترین پولها رو واسه خرید لباس می دیم ، ولی بیشترین لذت رو بدون لباس می بریم !


۱۶. اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و نیاز به شونه ی کسی داشتی ، اصلاْ رو شونه ی من حساب نکن چون شونه هم مثل مسواک یه چیز شخصیه !!!


۱۷. طرح قهوه ای ایرانسل :

با شرکت در این طرح و پرداخت ۱۰۰ هزار تومان ، هر گهی که می خواهید بخورید !!


۱۸. میدونی فرق تو با موهات چیه ؟
.
.
.
.
.
.
اونا رو میشه اصلاح کرد ولی تو رو هرگز ...


۱۹.

ایرانسل : مشترک گرامی موجودی حساب شما رو به پایان نیست ، ولی خفمون کردی ، چه قدر اس ام اس میدی ؟! چه غلطی کردیم تو رو وارد طرح قرمز کردیم ؟


۲۰. میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس می کشم ؟ پس به کسی خیره نشو چون من خفه میشم!


!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | یکشنبه هشتم شهریور 1388

امتحان دامادی

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

!! نوشته شده توسط غزال | 9 PM | جمعه ششم شهریور 1388

مرکز خرید شوهر

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتند و شوهری برای خود می گرفتند.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگر نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتند. در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکارهای خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهره ای زیبا، در کارهای خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قدر خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتند به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

!! نوشته شده توسط غزال | 9 PM | جمعه ششم شهریور 1388

آموزش ضایع کردن دختر ها در جمع

به نام خدا

سلام

طبق معمول جناب مدیر سایت فشار اعمال کردند که پست های خشمگینانه ام رو بردارم منم پاکش کردم و کماکان به کار خودم ادامه می دم در مورد منبع هم برای فرار از عذاب وجدان باید بگم خیلی از مطلب هارو از سایت سمپادی ها بر می دارم و از هر چی سمپادی که خواننده ی این وبلاگه معذرت می خوام

 – با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی؟ چیزی می خوای؟

به غیر از من کس دیگه هم اینجا هست که بتونی نگاش کنی .
همش خیره شدی به من که چی بشه ؟
حالا اینا به کنار ، چرا چشمک می زنی؟

چرا آبرو هاتو واسه من بالا و پایین می کنی؟ خجالت بکش ، شرم کن.
نکنه در موردم
فکر و خیال کنی من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم
و قصد ازدواج مجدد هم ندارم . چه معنی داره یه دختر
به یه پسر چشمک بزنه.

2 - اگه دیدین دختر با عجله داره راه می ره و یا اگه موردی به طورتون خورد که دختری می دوید .

شما از پشت سر دنبالش کنین و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دارو
ندارم رو برد .
اگه دختر وایساد و شما رو نگاه کرد بازم داد بزنین که: دزد همینیه که ایستاده اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت ،
خوش به حالتون می تونین یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و حالشو ببرین .
ولی اگه ایستاد و فرار نکرد برای این که ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنین که : آی دزد آی دزد

3 - توی تاکسی اگه کنارت یه دختر نشسته وقتی که خواستین پیاده بشین

بهش بگین مگه نمیای ؟
اون هاج و واج شما رو نگاه می کنه . بهش فرصت ندین و بگین : چه زود جا زدی؟
بعدش در تاکسی رو ببندین و برین. و مابقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنین.

4 - توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام
که دیر کردم .خب چکارم داشتی که گفتی بیام اینجا؟

بهتره یه جایی باشه که چند نفری حضور داشته باشن .
معلومه که اون انکار می کنه .
بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه تو نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه این رنگ روسریمه ؟
باز هم اون انکار می کنه . شما این طوری ادامه بدین .
خب اگه از اینای که اینجا نشستن خجالت می کشی بریم یه جای خلوت .

مطمئنم اون داغ می کنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و
یه کاغذ جلوش بندازین و بگین سرکار گذاشتی منو ؟

بیا اینم شماره ای که دادی . دیگه به من زنگ نزن وگر نه
می دمت دست پلیس. بعدش ول کنین برین.

5 - توی جمع یه سی دی بهش بدین .
بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه .
بازم از اینا داری قیمتش هرچقدر باشه قبوله.
اون مردم دور و بر رو نگاه می کنه و میگه عوضی گرفتی آقا .
شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده
که توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سرت جاتون بشینین.

6 - مثل معتادها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو
و به لهجه معتادی

بگین خانم دشتم به دامنت
از او چیزا که دیلوز بهم دادین بازم هملاتون هشت؟

دالم می میلم از خمالی به جون تو. هر چی منتظل موندم
نیومدین خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم .
بیا اینم پولش . اون سرخ و سفید می شه و انکار می کنه
. ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین .
طبق معمول اون انکار می کنه .
شما بگین : خانم من شبا لوی زغال می خوابم
من به اندازه کافی چلکی وسیاه هستم
خواهشا تو یکی دیگه منو شیاه نکن . و ...
نویسنده مطلب هیچ گونه تعهدی در عواقب آن ندارد.
 پوزخنددوستان عزیز معذرت خجالت کشیدن

!! نوشته شده توسط غزال | 9 AM | چهارشنبه چهارم شهریور 1388

آخرین کلمات افراد

آخرين كلمات يك الكتريسين : خوب حالا روشنش كن...

آخرين كلمات يك انسان عصر حجر : فكر ميكني توي اين غار چيه؟

آخرين كلمات يك بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...

آخرين كلمات يك بيمار : مطمئنيد كه اين آمپول بي خطره؟

آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...

آخرين كلمات يك پليس : شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...

آخرين كلمات يك جلاد : اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...

آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...

آخرين كلمات يك چترباز : پس چترم كو؟

آخرين كلمات يك خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...

آخرين كلمات يك خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

آخرين كلمات يك خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!

آخرين كلمات يك داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!

آخرين كلمات يك دربان : مگه از روي نعش من رد بشي...

آخرين كلمات يك دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!

آخرين كلمات يك ديوانه : من يه پرنده ام!

آخرين كلمات يك شكارچي : مامانت كجاست كوچولو؟...

آخرين كلمات يك غواص : نه اين طرفها كوسه وجود نداره...

آخرين كلمات يك فضانورد : براي يك ربع ديگه هوا دارم...

آخرين كلمات يك قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...

آخرين كلمات يك قهرمان : كمك نميخوام، همه اش سه نفرند...

آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!

آخرين كلمات يك كامپيوتر : هاردديسك پاك شده است...

آخرين كلمات يك گروگان : من كه ميدونم تو عرضه ي شليك كردن نداري...

آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش كاملاً بي خطره...

آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب: اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...

آخرين كلمات يك معلم رانندگي : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرين كلمات يك ملوان: من چه مي دونستم كه بايد شنا بلد باشم؟

آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرين كلمات يك سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجك : گفتي تا چند بشمرم؟

!! نوشته شده توسط غزال | 8 AM | جمعه بیست و سوم مرداد 1388

جوک نه چندان جدید

آقایون و آغایون خواهشا اگه دستتون به این سه نفر (علی و محمد و صدف ) میزسه یه دور حالشونو یگیرید البته صدف طفلک کم تر ولی علی از همه بیشتر

توی فکرم که کاربری محمد رو قظع کنم :D

حالا اینم جوک های جدید شرمنده بعضیاش قدیمیند اخه قحطی جوک اومده


اولين مطلب في الهذا الآب (آپ!) بلسان العربي و بقية المطالب بالزبان الشيرين الفارسي! و لا تنسي النظرات الجميل و سازنده تان بالهذا المطالب ! أنا کوشيدم باآوردن المطالب الحنون و مضحک (!!!) بهذا آلاپ تا انتن اضحک بفرح في ته دل !

مردي با دو فرزند از زن اولش با زني با دو فرزند از شوهر اولش ، ازدواج کرد و صاحب دو فرزند مشترک شدن. يه روز زن به شوهرش زنگ زد و گفت : عزيزم زود خودتو به خونه برسون ، چون بچه هاي من با بچه هاي تو ، دارن بچه هاي ما رو مي زنن


مردي در بستر بيماري افتاده بود و زنش بالاي سرش داشت نامه مي نوشت. مرد گفت : زن داري چي مي نويسي؟ زن مي گه : دارم در مورد سلامتي تو به پدرم نامه مي نويسم. بعد از چندي زن از شوهرش مي پرسه : راستي کلمه ي قبر رو با "قاف" مي نويسن يا با "غين"؟!!!


کتري آب جوش با سيم خاردار در اطراف و داراي ولتاژ 220 ولت ، آلوده به ويروس اچ آي وي و هپاتيت و آپير خطر جهت خوابگاههاي دانشجويي !


اگه عاشق شدی و می خوای به عشقت برسی به توصیه ی زیر توجه كن

.
.
.
.
.
.
ای شیطون ، مچتو گرفتم
حالا تعریف كن طرف كیه ؟!!


غضنفر کنسرتي به مناسبت زلزله زدگان بم برگزار مي کنه که بليطش رايگانه!


غضنفر قاضی میشه ، یكی میره پیشش میگه من از همسایه ام شكایت دارم ، یه من گفته گه نخور
غضنفر هم میگه : غلط كرده ، برو بخور .به كسی چه مربوطه ؟!!!!


تو كه میدونی من زیاد به خیابونا وارد نیستم

.
.
.
.
.

میشه بگی از كدوم طرف میشه قربونت برم؟؟


به جای ریختن اب پشت سر مسافر انداختن تف هم کفایت می کند

دفتر صرفه جویی سازمان آب


از وزارت کشاورزی مزاحمتون می شم ..........

شمابه عنوان بهترین چغندر سال شناخته شدید


اگه کسی بهت گفت خوشگلی اول یه لبخند ملایم بزن ...... بعد با مشت بزن تو دماغش تا دیگه مسخرت نکنه


اگه یه پروانه نشست رو شونه ات حتما بکشش ..... چون اون بی سلیقه همون بهتر که بمیره


از غضنفر می پرسن اسم کوچیکه جومونگ چیه ؟ میگه افسانه


پیامک های ضد حالی شما را به بالاترین قیمت خریداریم

( وزارت حال و احوال کشور )


علت امتناع زلیخا از ازدواج با یوزارسیف معلوم شد ..........  به زلیخا خبر دادند جومونگ زنده است


آب مایه ی حیات است در مصرف برق صرفه جویی کنید (اداره ی گاز)


می دونی مثه چی هستی؟ مثه یه تصادف وحشت ناک که کشته مرده زیاد داری


حالا که زحمت کشيديد و اين آپ رو خونديد من هم مي خوام بهتون رمز موفقيت رو بدم. فقط قول بديد به کسي نگيد. باشه ؟ رمز موفقيت اينه :


.


.


.


.


328074693128326954723586563623698521421728116432881183
!! نوشته شده توسط غزال | 11 PM | شنبه هفدهم مرداد 1388

آسانسور (بحر طویل)

بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف ساير قالب های شعر سنتی فارسی، مصراع های مساوی و بیت وجود ندارد. در عوض، بحر طويل از يک يا چند قسمت با نام بند تشکيل می‌شود. [منبع: ویکیپدیا]

این یه بحر طویل از ابوالقاسم حالت هست! اگه دقت کنید آخر بندها با هم قافیه دارند! برای خوندنش سعی کنید هر بند رو پیوسته (با یه نفس!) بخونید! اگه خوب بخونید خیلی خیلی قشنگه:


آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.

در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی.

ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.

پیش خود گفت که ما در توی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان هم چه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی!
!! نوشته شده توسط غزال | 11 PM | شنبه هفدهم مرداد 1388

تاریخچه ی امید از پرتاپ تا ..........

اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زمین گرد است.
دومین از ماهواره اميد: خورشید به دور زمین میچرخد

سومین پیام گزارش شده از امید: کسی در ماه نیست

چهارمين خبر از ماهواره اميد من خسته شدم دارم بر ميگردم

پنجمين پيام از ماهواره اميد دريافت شد: من بايد اينجا چيکار کنم؟

ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید
تا بازم پیام بدم.!

هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،
احتمال وجود حیات است

هشتمین پيام ماهواره اميد به زمين: بنزينم تموم شده کارت سوخت بفرستيد

نهمین پيام ماهواره اميد: جون مادرتون اينقدر مسخرم نكنيد

دهمين پيام ماهواره اميد : دارم سقوط ميکنم، زير پامو خالي کنين

یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم!

دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد.

سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد امام می آید کور شدیم
.
.
هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم

به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند

ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.

لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد

بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد

ماهواره اميد از مدارخارج شده است وفقط به دور سياره زهره مي چرخد واين پيام هارا ارسال ميكند؛الهي دورت بگردم،جيگر چند سالته؟
و . . .
!! نوشته شده توسط غزال | 11 PM | شنبه هفدهم مرداد 1388

تلفن های یک دانشجوی صفر کیلومتر در شهر غربت

ترم اول(ترم جو گیریدگی): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه.راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!



ترم 2(ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...



ترم 3(ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....



ترم 4(ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......



الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....



ترم5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم...



ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!



ترم7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی



ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....
!! نوشته شده توسط غزال | 5 PM | سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

نامه ی پسر عرب به معشوقه ی ایرانیش

يا ايها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسي انا، اميدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشي، لاملال لنا سواي فراقک، که ان هم انشاءالله تعالي فيهمين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.


انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.


آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!


به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!


انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!


انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!


يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!


انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!


تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين تسليمون!

!! نوشته شده توسط غزال | 5 PM | سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

اگه نظرها به ده نرسه دیگه هیچی نمیگذارم

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

!! نوشته شده توسط غزال | 3 PM | یکشنبه چهارم مرداد 1388

اندر احوالات قطع بودن پيامك ها

من همچنان پست میدم و از صدف و محمد خبری نیست از یابنده تقاضا میشود اشیا گم شده را اولین صندوق پستی بندازد(البته اگه از سوراخش رد شدند)  علی خان هم که کلا اینجا رو ول کردند

بیخیال اینم مطلب امروز خوش باشید نظر یادتون نره که اگه نظر ندید دیگه منم رسما در اینجا رو تخته می کنم میرم کلاس ملیله دوزی باز می کنم

بالاخره كار پيدا كردم، حالا مي تونم سرم رو بين اقوامم بالا بگيرم، حتي شايد خواستگاري هم رفتم! بعضي ها ميگن بالا رفتن ميزان اشتغال بين من و همنوعان من به خاطر قطعي پيامك است، البته من كه نمي دونم پيامك چي هست! اما حتما چيز بدي است كه اين چند ساله ي اخير ما رو از نون خوردن انداخته بود، اين روزها مثل اون قديما آدمها و مخصوصا اين جوون هاي قرتي نامه هاشون رو به دست ما مي دهند تا به دست عزيزانشان برسونيم.


البته من شخصا به حفظ حريم خصوصي افراد اعتقاد دارم اما بالاخره اخلاقيات را نبايد فراموش كرد، اين براي من توجيه شده نيست كه نامه اي را كه خداي ناكرده در آن الفاظ بد نوشته شده است رد و بدل كنم و در گناهي كه شايد اتفاق بيفتد ناخواسته شريك باشم … اين روزها فهميده ام انسان ها چقدر روحيات لطيفي دارند!

«از دفتر خاطرات يك كفتر نامه رسان»

 

*
 

اين آدمها اصلا مراعات ما رو نمي كنند، از صبح تا شب دستشون توي دل و روده ي ماست كه واسه هم پيام بفرستن، آخه پيام فرستادن به چه قيمتي؟! به قيمت فشار دادن دل و روده ي ما؟! .... اين روزها تازه معني زندگي كردن رو فهميدم .... استراحت مطلق …. فقط گهگاهي مجبور هستم زنگ بخورم …. البته وسط هاي مكالمه سعي ميكنم يه جوري بپيچونم و به ادامه ي استراحتم بپردازم … اي كاش كه ديگه پيامك ها وصل نشه …

«از دفتر خاطرات يك تلفن همراه»

*
 

اگه ديگه پيامك ها وصل نشه چي؟! آينده ي كاري من به خطر مي افته! تمام حيثيت و اعتبار من توي پيامك خلاصه ميشه … اصلا بدون پيامك من هيچ انگيزه اي براي زندگي ندارم … من بدون پيامك مثل قطبي بدون "دل شير" و "سازمانداري!" هستم، نه از اون هم بدتر من بدون پيامك مثل كفاشيان بدون اون خنده هاي زيباش هستم، شايد از اون هم بدتر، من بدون پيامك مثل عدم صعود تيم ملي فوتبال به جام جهاني هستم!!

«از دفتر خاطرات ع.فردوسي پور»

*
 

اين روزها وقتي به خونه مي رسيدم احساس مي كردم دو كلمه حرف دارم كه با خانمم بزنم، قبل از اين هميشه همه ي حرفامون رو در طول روز با اس ام اس بهم مي زديم و شب كه از سر كار برمي گشتيم خونه چون كه ديگه حرفي واسه هم نداشتيم مي پريديم به هم ديگه! (منظورم از اينكه مي پريديم به همديگه اين است كه با هم دعوا مي كرديم!)، اما اين روزها با خانمم مي شينيم و حرفايي رو كه قبلا بهم اس ام اس ميكرديم فيس تو فيس بهم مي زنيم و ديگه وقتي واسه دعوا كردن نداريم!!

«از دفتر خاطرات يك آدم از نوع ازدواج كرده»

*
 

هر چقدر پيگيري كرديم نفهميديم كجاي سيم قطعي داشته و چرا سيستم پيامك مختل شده، شايد هم كسي يه جايي هواسش پرت بوده و پاشو روي سيم گذاشته، آخه كي ميخواد اين ضرري كه به ما زده شده رو جبران كنه … براي جبران اين چند روز قطعي ، پس از وصل شدن اس ام اس ها، پيشنهاد ميكنم هر روز صدا و سيما برنامه ي 90 پخش كنه، عادل هم توي هر برنامه به جاي يه نظرسنجي شيش تا نظرسنجي انجام بده!

«از دفتر خاطرات يكي از مسئولان مخابرات»

*
 

بالاخره ترك كردم ... باورم نميشه ... برخلاف تصورم نه درد داشت و نه خون ريزي ... اوايلش يكم سخت بود ... اما بعد دو سه روز پاك پاك شدم ... هر چي به دوستام ميگم ترك كردم باورشون نميشه ... ميگن بزار اول قبض موبايلت بياد بعد ادعا كن كه ترك كردي!

«از دفتر خاطرات يك معتاد به فرستادن پيامك»

*
 

اين روزهاي آخري كه بودم همه باهام بازي ميكردن، هي منو واسه هم مي فرستادن، حتي بعضي ها منو واسه ي همه ي دوستاشون فوروارد مي كردند، احساس مي كردم به شخصيتم داره توهين ميشه و قدرم رو نمي دونن، تصميم گرفتم چند روزي نباشم تا بفهمن منو نبايد پيش هر كسي بفرستن و نبايد هر كاري دلشون خواست با من بكنن.

«از دفتر خاطرات يك پيامك»
 
!! نوشته شده توسط غزال | 3 PM | جمعه دوم مرداد 1388

راهنمایی و رانندگی امتحان ایین نامه

خیلی جالبه هر دفعه با کلی شوق و ذوق میام می بینم نه هیچ پستی نه هیچ نظری بابا یکم به فکر این کلبه خرابه باشید

 1. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار


 ميكنيد ؟


الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .


ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.


ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه

 مخش بپاشه بيرون


د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .



2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور

 سيكلت سوارها باشيد ؟


الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .


ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .


ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .


د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.



3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟


الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .


ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .


ج ـ دم در خونه مادر زن.


د ـ دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟


الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.


ب ـ به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .


ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .


د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.



5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟


الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.


ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.


ج ـ يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم


 

د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . اين تابلو به چه معناست ؟

 



 

الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.


ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم ..موش تو سوراخ نميرفت.


ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته


د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!

 


8 . اين تابلو به چه معناست ؟

 



 

الف ـ ابومسلم سرور پرسپوليسه


ب ـ پرسپوليس سرور ابومسلمه


ج ـ فقط تيم ملي


د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!
 

 
9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟


الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....


ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو

 ميكوبيد به ستون)


ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.


د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!


 
 


10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي

 را بايد انجام دهيد ؟


الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..


ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.


ج ـ اگه ديديد خيلي پرروهستن، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن

 ميزنينشون.


د ـ اول چندتا ناسزا بگید و بعد از ترس کتک نخوردن گاز بدین و فرار کنین

!! نوشته شده توسط غزال | 10 PM | سه شنبه سی ام تیر 1388

راه های مردم آزاری

) اگر سر دوستتان طاس است ، مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید!

2) صابون را کف وان حمام جا بگذارید!

3) برای کادوی عروسی دوستتون ، بهش تراول نیم میلیونی تقلبی هدیه بدید!

4) در هنگام خروج از توالت ، دمپایی‌ها رو خیس کنید!

5) همه شیرهای آبی که در طول روز می‌بینید تا حد امکان سفت کنید (به کار بردن انبر قفلی نتایج بهتری به همراه دارد)!

6) وقتی میخواهید به توالت بروید ، با صدای بلند اعلام کنید!

7) وقتی کسی در توالت و حمام است ، با عجله به درب دستشویی حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقیقه دستگیره درب رو تکان دهید و پشت سر هم بگید این چرا باز نمی شه؟!

8) پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبی برای تعریف داستانهای جن و پری است!

9) توی حموم عربده بکشید!

10) اگر کسی به حمام رفت ، بلافاصله تمام شیرهای آب گرم و سرد خانه را باز کنید!

11) در صف پمپ بنزین ، بوق ممتد بزنید!

12) سر پیچها و جاهایی که سبقت ممنوع است ، با سرعت بیست کیلومتر در ساعت حرکت کنید!

13) عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین!

14) مرتب جلوی مهمونا از عموی پیرتون که موهاش رو رنگ مشکی زده بپرسین که چه رنگ مویی استفاده میکنه!

15) هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید ، امتیاز بیشتری می گیرید!

16) وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید، برخلاف تاکیدهای فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود، بعد از آن هم بگویید که آن را نپسندیدید.

17) درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید.

18) روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید: لطفا اینجا چیزی ننویسید.

19) به کسی که دندون مصنوعی داره، بلال تعارف کنید.

20) عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم، چی بودم و چی شدم.

21- مرتب به وبلاگ این و آن سر بزنید و بدون خواندن یک کلمه از مطالب یا پیگیری آنها، یک کامنت بگذارید به این مضمون:

"عزیزم، وبلاگ بسیار جالبی داری. به من هم سر بزن!"

22- هر کسی درباره ی هر چیزی که اظهار نظر کردُ شما قاطعانه ضد آن را مطرح کنید!


23-در بخش نظرات، بجای آنکه در مورد مطلبی که خوانده اید اظهار نظر کنید، درباره ی موضوع کاملاْ بی ربطی که اگر جنبه ی خصوصی هم داشته باشد بهتر است کامنت بگذارید.


24- هر وقت بعد از مدتی به کسی برخورد کردید، بلافاصله لب و لوچه ی خود را آویزان کرده و با لحن شماتت باری بگویید: وای! چقدر چاق (یا لاغر) شده ای!

25- در خط سرعت بزرگراه در کمال آرامش و خونسردی و بی توجه به چراغ و بوق ماشن های پشت سری تان حرکت کرده و زیر لب هم آواز ملایمی زمزمه کنید که به اعصاب مبارکتان فشاری نیاید، خدای ناکرده!

26- هر جا که توانستید آدامس خود را جا بگذارید، صندلی اتوبوس، مترو، کلاس درس، دفتر کار، اتاق انتظار پزشک و حتی صندلی ماشین صفر دوست تان!

27- هر وقت کسی به شما زنگ زد، بگویید : "ببخشید  ۲ دقیقه ی دیگه به شما زنگ می زنم!" و کلاْ فراموش کنید. البته ریجکت کردن اثرات بهتری دارد!

28- هر وقت به کسی زنگ زدید با توقع آشکار بگویید: "تو چرا به من زنگ نمی زنی؟!"

29- به دوست تان بگویید که رنگ پیراهن تازه اش هیچ به او نمی آید.

30- وقتی با دوست دختر یا دوست پسر جدیدتان بیرون می روید مرتب درباره ی حسن سلوک و رفتار و زیبایی دویت قبلی تان حرف بزنید!

31- به بچه ی عزیزدردانه و پاستوریزه ی دوست تان، چند تا فحش آبدار یاد بدهید!

32- هميشه فراموش كنيد سيفون توالت را بكشيد. بخصوص در محل كار.

33- براي ساعت 7 قراري بگذاريد. سر ساعت 6:55 با آرامش كامل زنگ بزنيد و اطلاع دهيد كه نمي توانيد سر قرار حاضر شويد. (اگر مايل به چزاندن بيشتر هستيد، آن زنگ را هم نزنيد.) هرچند دفعه كه اين كار را تكرار كنيد ميزان چزاندن بيشتر مي شود. تخمين زدن صبر و متانت طرف مقابل هم باشد به عهده ي خودتان. (تاكيد مي شود كه بكارگيري بيش از حد اين آيتم، خطرات جاني به همراه دارد!)
34- سهواً و با فشار دادن يك كليد ناقابل، كليه ي عكس هاي ديجيتالي مراسم عروسي يكنفر را پاك كنيد. (اگر تمايلات مازوخيستي داريد، آن يكنفر، خودتان هم مي توانيد باشيد!) (توصيه ايمني: عيناً مثل مورد پيش!)

35- درجه ي صداي زنگ موبايل خود را روي بالاترين حد ممكن قرار داده و درست پيش از حضور در يك مهماني،  پيامك توهين آميزي را براي قريب به 20 نفر ارسال كنيد. در مهماني، مرتب تماس هاي موبايل خود را ريجكت كنيد! (اينطوري با يك تير، دو نشان مي زنيد. هم اعصاب همه را خورد مي كنيد؛ هم به نظر آدم مهمي مي رسيد، ... بله!)

36- با اصرار و متوقعانه به دوستي كه براي نخستين بار با نامزدش قراري گذاشته است، بگوييد كه سر راه بيايد دنبالتان و شما را هم با خود ببرد! (در مقابل امتناع او چند تا فحش ركيك داده و تاكيد كنيد كه خيلي بي جنبه است و خودتان تا حالا 20 تا نامزد داشته ايد كه وقتي مي خواستيد براي نخستين بار، با آنها بيرون برويد، يكنفر بي تربيت مثل خودتان را هم مي برديد. درباره ي دلايل از دست دادن آن 20 نفر سكوت اختيار كنيد.)

37- درباره ي مسائل خصوصي ديگران قاطعانه و با لحني همه چيزدان اظهارنظر كنيد، آنهم وقتي كه كسي نظر شما را نپرسيده باشد! (اگر در حضور جمع اين كار را انجام دهيد، نتايج مؤثرتري دارد!)

38- هر روز با اصرار، چسبيده به ماشين همكاري كه همه مي دانند دست فرمانش زياد خوب نيست، پارك كنيد.

39- جوکی را که کسی برایتان س-م-س کرده هر روز برای خودش باز بفرستید!

40- آهنگ خيلي خاصي را كه همكارتان  بعنوان زنگ موبايلش انتخاب كرده، بعنوان زنگ موبايل خود انتخاب كنيد.

!! نوشته شده توسط غزال | 3 PM | سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

اعتراض های یک نی نی به بابا و مامانش

اعتراض های یک نی نی به بابا و مامانش
 آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد !

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی ! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

!! نوشته شده توسط غزال | 3 PM | سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

جوک اصفهانی

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند  

نوار مغز نرمال /_ /_ /_ /_ /_ نوارمغزقزوینی (|) (|) (|) (|) نوارمغزاصفهانی $ $ $ $ $ $ $ نوارمغزلر _____________!!!  

اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش  

یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده  

گنجشک تهرانی : داش جیک جیک گنجشک اصفهانی:جیک جیکسا  

اصفهانی تف میکنه اب بدنش کم میشه  

اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده . بچه تهرونی ها برای اینکه اونو اذیت بکنند توی غذایش توف می کردند و اون هیچ چی نمی گفت بعد از چند روز تهرونی ها قرار میگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانیه میگه از کی میخواهید با من دوست بشوید میگند از فردا اصفهانیه هم میگه من هم از فردا نمیشاشم توی سماور  

اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده  

اصفهانيه موز مي خوره ! پوستشو ميزاره لاي دفترچه خاطراتش  

اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن.  

یه اصفهانی به یه عربه ح گفت چقدر میدی تا من یه چشممو با دندون گاز بگیرم عربه میگه شرط صد تومن و اصفهانی یه چشمش رو که مصنوعی بود در میاره و با دندون گاز میگیره چند دقیقه بعد اصفهانی باز میگه چقدر میدی تا اون چشممو هم گاز بگیرم خلاصه یه دویستی شرط میبندند اصفهانیه دندون مصنوعیش رو در میاره و بااون چشم دیگش رو گاز میگیره عربه تصمیم میگیره تلافی کنه یه چند دقیقه بعد اصفهانی بازم میگه خوب حالا چند میدی تا رو شلوارت من جیش کنم ولی شلوارت خیس نشه عربه گفت پنج تومن اصفهانیه هم قبول کرد و رو شلوار عربه جیش کرد عربه دید شلوارش خیس شد پنج تومنو گرفت و رفت  

یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار  

اصفهانیه به دوستش میگه : حسن خودکار داری . میگه نه جوهرش تموم شده . به اون یکی دوستش میگه : مجتبی مداد داری میگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانیه میگه ای بدبختا حالا باید از خودکار خودم استفاده کنم.  

اصفهانیه میخواسته جک بگه می گه باشه برای بعد ازش می پرسن چرا بعد می گه انرژی مصرف می شه  

!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه نوزدهم تیر 1388

غزال باز می گردد

من جو گرفتتم می خوام کلی پست بدم

روابط موجود در دانشگاههاي ما

 

1. روابط دانشجو با استاد
2.
روابط دانشجو با دانشجو
3.
روابط استاد با دانشجو
4.
روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس


1. روابط دانشجو با استاد

الف: دانشجو دختر است و استاد مرد:
1.
دانشجو خودشيريني مي کند به هدف نمره.
2.
دانشجو خودشيريني مي کند به هدف استاد.معمولا در دوحالت فوق، دانشجو به هدف خود ميرسد.

ب. دانشجو پسر است و استاد مرد:
1.
دانشجو و استاد چشم ديدن يکديگر راهم ندارند.
2.
دانشجو و استاد خيلي رفيق مي شوند يه طوري که شوخيهاي آنها را نمي توان به قلم آورد.
3.
نقش سنگ را براي هم بازي مي کنند.معمولا در هيچ کدام از حالات فوق هيچ کدام از طرفين هدفي را دنبال نمي کنند.


2. روابط دانشجو با دانشجو

الف: پسر با پسر: استغفرالاه!

ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره!

ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب!:
1.
روابط در حد نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري
2.
روابط در حد سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي
3.
روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها
4.
روابط در حدسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريحي!
5.
روابط در حد پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم!
6.
روابط در حد درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!
7.
روابط در حد مرغ عشق; نهايت رابطه: ...(چي بگم والا!)


3. روابط استاد با دانشجو:

الف: استاد مرد است و دانشجو دختر:
1.
استاد از دماغ فيل افتاده است و هيچکس را تحويل نمي گيرد.
2.
استاد هم مجرد است هم شکارچي!
3.
استاد دنبال بهانه اي مي گردد تا نمره بذل و بخشش کند.

ب: استاد مرد است و دانشجو پسر:اتفاقات تکراري است.

ج: استاد زن است و دانشجو دختر يا پسر:استاد بنده خدا کار خودش را مي کند و دانشجو ها براي خودشان آتيش مي سوزانند.


4. روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس

معمولا هنگام امتحانات و گرفتن تقلبها رسميت پيدا مي کند. گاهي اوقات هم بعضيها موش ميدوانند
!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه نوزدهم تیر 1388

یه دختر خوب

مشخصات یه دختر خوب

  • یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

  • یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

  • یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه

  • یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

  • یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه

  • یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

  • یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

  • یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

  • یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

  • یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

  • یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

  • یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

  • یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

  • یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

  • یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

  • دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)

  • یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

  • یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

  • یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

  • یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه نوزدهم تیر 1388

بازگشت غزال

من دوباره بر گشتم عجیبه بعد از مدت ها این بار وقتی نام کاربری و رمز عبورم رو وارد کردم دیگه اون جمله ی ملعون که می گفت عضویت شما توسط مدیر سایت قطع شده است رو ندیدم گفتم به یمن این اتفاق خوب یه چند تا روش دیگه از صد و یک روش شوهر داری بگذارم

ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه نوزدهم تیر 1388

نامه ای به پدر

برگرد...

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

!! نوشته شده توسط غزال | 10 PM | چهارشنبه دهم مهر 1387

خاطره

اینم خاطره که محمد  گیر داده بود که بزاریم
2 سال پیش بود داشتم از مدرسه به خونه برمیگشتم دوستم رزیتا امرور مسیرش فرق میکردو با من نیومد کوچه مثل همیشه خلوت بود گرمای ظهر بد جوری عذابم میداد توی راه از شمشاد های کنار کوچه برگ میکندم و راه میرفتم صدای یه ماشین تو کوچه به گوشم رسید و نزدیکتر شد اومد نزدکم سرعتشو کم کرد باد کولرش صورتمو خنک کرد سرمو انداختم پایین  یه صدایی ازتوش گفت خانوم خانوما سوارنمیشی برسونمت تو دلم به رزیتا و این همه ادم مزاحم لعنت فرستادم بی تفاوت ادامه دادم هم پام اومد
- من تا برم دانشگاه یه 1 ساعتی وقت دارم گرمه سوار شید
 اه لا مصب چرا نمرفت تند تر راه رفتم
- ای بابا چقدر ناز میکنی بیا دیگه
 اه کفرمو دراورده بود به سنگ جلوی پام لگد زدم
- بابا یه چیز بگو حداقل صداتو بشنوم
دیگه داشت پررو میشد اگه رزیتا بود مثه دیگران اینقدر بی محلش میکردم تا بره ولی اون زمان تنها بودم و کوچه خلوت صداش بد جور رو اعصاب بود
-بابا یه چیز بگو مردیم از خماری
- برو مزاحم نشو   بچه پررو برو خونتون
- اول شما میرسونم بعد میرم
- به ادم یه بار حرف میزنند برو گمشو
-ای بابا من که کاری نکردم چرا  عصبی میشی
 -میری یا حالتو بگیرم؟
- اشکال نداره حال بگیر ببینم چه جوری میگری؟
 برگشتم بدون نگاه کردن با تخته شاسیم کوبیدم تو صورش وقتی تخته رو اوردم پایین صورت اش و لاش داداشمو دیدم که بهت زده داشت نگام میکرد بی شعور همیشه تو تقلید صدا تک بود
!! نوشته شده توسط غزال | 11 PM | پنجشنبه چهارم مهر 1387

جدیدترین متد های شکار شوهر (تضمینی )

1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.


2- روش یاهو مسنجری:
این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!

نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!


3-روش بچه خر خونی:
همون داستان جزوه و این که خودت واردی.
نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

4-روش خرکی:
جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.



5-روش مذهبی خفن:

چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
نکته:خواهر التماس دعا


6-روش از ما بهتران:
لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!


7-روش بچه مثبت:
طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟


8-روش عرفانی:
میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
نکته:
این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده.

9-روش لوس گری:

یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست.



10-روش شهرستانی:
یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
نکته:
اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.


به امید موفقیت..........
!! نوشته شده توسط غزال | 1 AM | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

تغییر مرد ایده ال زن ها طی زمان

ليست‌ اصلي‌

خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
جذاب‌ باشد
اراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد
شنونده‌ خوبي‌ باشد
شوخ‌ و بذله‌گو باشد
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
خوش‌لباس‌ باشد
قدرشناس‌ باشد
در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌

قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند
در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد
به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند
به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد
براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند
حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد
در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند
تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌

خيلي‌ زشت‌ نباشد
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد
يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد
وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد
لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند
پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند
شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند


... در 52 سالگي‌

موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند
در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند
خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد
وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود
لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد
ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند
در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند
اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند


... در 62 سالگي‌

از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست‌
براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد
آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد
معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد
غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌

... در 72 سالگي‌

نفس‌ بكشد
كنترل‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد
محمد امشب 5 تا پست میدم که بدونی واسم مهمه که این وبلاگ پیشرفت کنه
بعدشم من اون زمان جدا رفتم چون نه میخواستم و نه میتونستم که بمونم پس قهر نکن
بعدشم من شعور دارم میدونم که چی بذارم بهتره خواهشا به من اعتماد کنی
نه اینکه هرچی میخوام بذارمو چک کنی اینم واسه این اینجا نوشتم که حتما بخونی

!! نوشته شده توسط غزال | 1 AM | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

عشق از دید افراد مختلف

عشق از ديدگاه افراد مختلف:

1-عشق از ديد حاج آقا:استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي؟(جمله عاشقانه:خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند)

2-عشق از ديد دختر حاج آقا:آه خداي من يعني مي شه بدون اينکه بابام بفهمه عاق بشم؟(جمله عاشقانه:ندارد)

3-عشق از ديد يه رياضي دان:عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول(جمله عاشقانه:آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)

4-عشق از ديد بقال سر کوچه:والا دوره ما عشق مشق نبود ننمون رفت خواستگاري و سکينه خانومو واسه ما گرفت(جمله عاشقانه:سکينه شام چي داريم؟)
عشق از ديد اصغر کاردي (در زندان):مرامتو عشقه عشقي(جمله عاشقانه:چاقو خوردتيم لوتي)

5-عشق از ديد مديوم کلاس و کمي بي غم:آه عزيزم کاش الان پيشم بودي و بغلم مي کردي سرمو مي ذاشتم رو شونه هات....(جمله عاشقانه:دوستت دارم عزيزم)

6-عشق از ديد مادر بزرگم:اين حرفارو نزن راستي اين دختر اقدس خانم خيلي دختر با کمالاتيه تازه تحصيل کرده هم هست...(جمله عاشقانه:بريم خواستگاري)

7-عشق از ديد...(الان خودتون مي فهميد کي):عزيزم تو که عاشقمي پس چرا هزينه عمل کردنمو نمي پردازي///واسه نهار بريم سورنتو سالي هم قرار با دوستش بياد دوست سالي واسش يه ماتيز گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من که اينقدر دوستت دارم يه پرايد بخري(جمله عاشقانه:عزيزم گوشي سوني مي خوام و... راستي دوستت دارم)

8-عشق از ديد کسي که بار اول عاشق مي شه:
عزيزم باور کن بدون تو حتي يه لحظه هم نمي تونم زندگي کنم تو واسم همه دنيا هستي(جمله عاشقانه:فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوستت دارم)

9-عشق از ديد کسي که بار اولش نيست:عزيزم خيلي دوستت دارم. باور کن شبها به خاطر تو با پاي برهنه مي خوابم(جمله عاشقانه:آه عزيزم ديرم شده بايد برم)

10-عشق از ديدي بعضي ها:آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم؟....(جمله عاشقانه:يا شبدالعظيم هزار تومن نذرت مي کنم بياد خواستگاريم)
عشق از ديد اوباش و ارازل:عشق مشق سيخي چند برو بچه سوسول دلت خوشه خونه خالي نداري...(خمله عاشقانه:بو بوغ خانم بيا بالا خوش ميگذره)

11-عشق ار ديد يه مهندس الکترونيک:عشق همان دوست داشتن است وقتي در
Av open Loop ضرب ميشه.البته در اين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل مي کنه(جمله عاشقانه:عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس کردي)

12-عشق از ديد بابام:آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟...حالا بگو ببينم پدرش چه کاره هست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

13-عشق از ديد احمدک:عشق تنها هدف آفرينش هستي است زيرا انسان تنها مودي است که عاشق مي شود.(جمله عاشقانه:....................)

14-عشق از ديدي مادر ها:وا مگه تو امسال کنکور نداري؟عشق واسه بعد...مگه تو امسال فلان نداري؟عشق واسه بعد......مگه تو امسال بهمان نداري؟عشق واسه بعد......(جمله عاشقانه:جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده است)

15-عشق از ديدکسي که در عشق شکست خورده:عشق يعني کشک(جمله عاشقانه:برو کشکتو بساب)


!! نوشته شده توسط غزال | 0 AM | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مشیری در قرن 21


بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد
يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
..........
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
!! نوشته شده توسط غزال | 0 AM | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

مامان زرنگ

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او مي شد...
مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : '' من مي دانم که شما چه فکري مي کنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم که من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم ! ''
حدود يک هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : '' از وقتي که مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فکر نمي کني که او قندان را برداشته باشد؟''
'' خب، من شک دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد . ''
او در ايميل خود نوشت :

مادر عزيزم، من نمي گم که شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم که شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به تهران برگشتيد گم شده . ''

با عشق، مسعود

روز بعد ، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود :

پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم که تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است که اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا کرده بود.

با عشق ، مامان !!!
!! نوشته شده توسط غزال | 0 AM | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

دفترچه خاطرات یک دوشیزه

اکتبر: بالاخره بخت، در خانه‌ی مرا هم کوبید! می‌بینم و باورم نمی‌شود. زیر پنجره‌های اتاقم
جوانی بلند‌قد و خوش‌اندام و گندم‌گون و سیاه چشم، قدم می‌زند. سبیلش محشر است! با
امروز، پنج روز است که از صبح کله‌ی سحر تا بوق سگ، همان‌جا قدم می‌زند و از پنجره‌های
خانه‌مان چشم بر نمی‌دارد. وانمود کرده‌ام که بی‌اعتنا هستم.
۱۵ اکتبر: امروز از صبح، باران می‌بارد اما طفلکی همان‌جا قدم می‌زند؛ به پاداش از خود
گذشتگی‌اش، چشم‌هایم را برایش خمار کردم و یک بوسه‌ی هوایی فرستادم. لبخند دلفریبی
تحویلم داد. او کیست؟ خواهرم واریا ادعا می‌کند که «طرف»، خاطرخواه او شده و بخاطر اوست
که زیر شرشر باران، خیس می‌شود. راستی که خواهرم چقدر ساده است! آخر کجا دیده شده
که مردی گندم‌گون، عاشق زنی گندم‌گون شود؟ مادرمان توصیه کرد بهترین لباسهایمان را
بپوشیم و پشت پنجره بنشینیم. می‌گفت: «گرچه ممکن است آدم حقه‌باز و دغلی باشد، اما
کسی چه می‌داند شاید هم آدم خوبی باشد» حقه‌باز! … این هم شد حرف؟! … مادر جان،
راستی که زن بی‌شعوری هستی!


۱۶ اکتبر: واریا مدعی است که من زندگی‌اش را سیاه کرده‌ام. انگار تقصیر من است که «او» مرا
دوست می‌دارد؛ ‌نه واریا را! یواشکی از راه پنجره‌ام، یادداشت کوتاهی به کوچه انداختم. آه که
چقدر نیرنگ‌باز است! با تکه گچ، روی آستین کتش نوشت: «نه حالا». بعد، قدم زد و قدم زد و با
همان گچ، روی دیوار مقابل نوشت: «مخالفتی ندارم اما بماند برای بعد» و نوشته‌اش را فوری
پاک کرد. نمی‌دانم علت چیست که قلبم به شدت می‌تپد.
۱۷ اکتبر: واریا آرنج خود را به تخت سینه‌ام کوبید. دختره‌ی پست و حسود و نفرت‌انگیز! امروز
«او» مدتی با یک پاسبان حرف زد و چندین بار به سمت پنجره‌های خانه‌مان اشاره کرد. از قرار
معلوم، دارد توطئه می‌چیند! لابد دارد پلیس را می‌پزد! … راستی که مردها، ظالم و زورگو و در
همان حال، مکار و شگفت‌آور و دلفریب هستند!
۱۸ اکتبر: برادرم سریوژا، بعد از یک غیبت طولانی، شب دیر وقت به خانه آمد. پیش از آنکه فرصت
کند به بستر برود، به کلانتری محله‌مان احضارش کردند.
۱۹ اکتبر: پست فطرت! مردکه‌ی نفرت‌انگیز! این موجود بی شرم، در تمام ۱۲روز گذشته، به کمین
نشسته بود تا برادرم را که پولی سرقت کرده و متواری شده بود، دستگیر کند.
«او» امروز هم آمد و روی دیوار مقابل نوشت: «من آزاد هستم و می‌توانم». حیوان کثیف!…
زبانم را در آوردم و به او دهن کجی کردم

!! نوشته شده توسط غزال | 5 PM | جمعه بیست و دوم شهریور 1387

طرز تهیه سادیسم

راه ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾
راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن!
راه ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین!
راه ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین!
راه ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین!
راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین!
راه ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین!
راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین!
راه ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین!
راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه!
راه ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین!
راه ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین!
راه ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین!
راه ۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فکری می‌کنین سعی کنین از اونها ببرین!
راه ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین!
راه ۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین!
راه ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین!
راه ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین!
راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین!
راه ۲۰: وقتی کسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته!
راه ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین!
راه ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین!
راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده!
راه ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می‌کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود!
راه ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین!
راه ۲۶: بادکنک بچه ها‌رو بترکونین!
راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین!
راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می‌کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد!
راه ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین!
راه ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره!﴾
راه ۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین!
راه ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین!
راه ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره!﴾
راه ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین!
راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین!
راه ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین!
راه ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین!
راه ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین!
راه ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین!
راه ۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین!
راه ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین!
راه ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین!
راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین!
راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین!
راه ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین!
راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض کنین!
راه ۴۷: یکی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین!
راه ۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه!
راه ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین!
راه ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین
!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه بیست و دوم شهریور 1387

jok

fingilish zadam finlish khoniton ghavi she

lore mire daneshgah be 2 dalil mifahman lore 1.kife samsonetesho too zanbil mizashte 2.vaghti ostad takhtaro pak mikarde oonam daftaresho pak mikarde
be torke migan to hamishe loplop mikhari !? mige are! behesh migan hala jayize ham tush dare? mige fekr nemikonam man loplop o vase keyfiatesh mikharam
torke az mahe asal miyad behesh migan chi shod khosh gozasht migae are kheyli hal dad koli khosh gozasht bad migan pas chera zanet dare gerye mikone mige akhe ba dostam raftim ja nashod bebarimes
Ghorse ex ro mindazan to sandogh sadaghat shoro mikone be vam dadan
torke zang mizane be dokhtare, dokhtare mige cheghadr lahjat bade torke mige ghat kon 2bare migiram
torke zang mizane be dokhtare, dokhtare mige cheghadr lahjat bade torke mige ghat kon 2bare migiram
ham vatan aya midanid lezat bosidan dar tariki 100 barabare roshanaE ast?(vezarate niro )

!! نوشته شده توسط غزال | 4 PM | جمعه بیست و دوم شهریور 1387

خفن خفن

دوتا خانم روی صندلی عقب یک تاکسی نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت می‌کردند. اولی به دومی می‌گه: علی رو که می‌شناسی، تازگیها لاپات (منظور خط ریش بلند) گذاشته خیلی بهش میاد…. دومی هم می‌گه آره رضا رو هم که می‌شناسی، اونم لاپات گذاشته و… یارو راننده کف می‌کنه می‌گه حالا که سنگ مفته بزار ما هم یه سنگی بندازیم شاید خورد به هدفت… برمی‌گرده به خانوما می‌گه: ببخشید آبجی، ما هم میتونیم لاپات بزاریم. یکی از خانوما می‌گه: بعله که می‌تونین، فقط باید یک کمی بزارین بلندشه! راننده هم می‌گه: آبجی به خدا رسیده به داشبورد، دیگه از این بلندتر نمی‌شه!؟
بچه خوشگله موبایل بسته بوده کمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش اف‌اف هم گذاشتی؟!
عربه گلوش پیش یک دختره گیر کرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نمیکرده و طرف هرچی میومده خواستگاری، دختره هربار یک بهانه تخمی میگیرفته و جواب رد میداده. خلاصه آخر بابای دختره میگه: ببین دخترجان، من دیگه روم نمیشه واسه این بدبخت یک دلیل بیخود سرهم کنم. خودت بشین باهاش صحبت کن، بهش بگو مشکلت چیه. خلاصه دختره و عربه رو میشونن تو یک اتاق، دختره میگه: شوهر من باید پنج تا قصر برام بخره! عربه میگه: چشم عرب کور، میخره! دختره میگه: شوهر من باید یازده تا بنز آخرین سیستم زیر پام بگذاره. باز عربه میگه: چشم عرب کور، میگذاره! دختره میگه: شوهر من باید از گل نازک‌تر بهم نگه. عربه میگه: چشم عرب کور، نمیگه. خلاصه دختره هرچی میگه، عربه قبول میکنه، آخر دختره شاکی میشه، میگه بگذار یک چیزی بگم که عمری نتونه، میگه: شوهر من باید معاملش یک متر و سی سانت باشه! عربه خیلی ناراحت میشه، یکم من و من میکنه، آخر سرشو تکون میده، یک آهی میشکه، میگه: چشم عرب کور، میبره!
پسر دهاتیه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولی‌عصر چشمش میافته به یکی خوشگل های ناب تهران با هفت قلم آرایش   خلاصه پسره میاد جلو، خیلی مودب میگه: ببخشید… جسارتاٌ عرضی داشتم. دختره میگه: بفرمایید. پسره آب دهنشو قورت میده، میپرسه: ببخشید، این دوست دختر که میگن شمایید؟!
رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یک قرص ویاگرا بده، امشب یک حال اساسی بکنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!
ملکه انگلیس داشته از یک بیمارستان بازدید میکرده، وارد یک اتاق میشن، میبینن مریضه داره رو تخت خود ارضایی می کنه! ملکه جا میخوره از رئیس بیمارستان میپرسه: اوه! آقا خواهش میکنم بفرمایید این چه وضعیتی است؟ رئیس بیمارستان جواب میده: چیزه! بله! ببخشید! یادم اومد. این مریض میزان ترشح اسپرمش خیل? زیاده، اگر روزی ۵ بار تخلیه نکنه حالش وخیم میشه! ملکه میگه: عجب! حالا فهمیدم! خلاصه ازونجا رد میشن، تو بخش بعدی وارد یک اتاق میشن، میبینن یک پرستاره داره برای یک مریض ساک میزنه! ایندفعه قبل ازینکه ملکه سئوال کنه، دکتره میگه: این مریض هم همون مشکل رو داره، ولی این بخش خدمات بهتری ارائه میده!
میخواستن بن لادن رو شکنجه بدن، از ملت نظر خواهی میکردن که چیکارش کنند. نظر ترکه رو میپرسن، میگه: ایلده سر یک میله رو داغ کنید، خوب که سرخ شد، از طرف سردش بکنید تو  باسنش!! ملت کف میکنن، میپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! ترکه میگه: تا هرکی خواست درش بیاره، دستش بسوزه!
از قزوینیه میپرسن: از کدوم بازیکن فوتبال خوشت میاد؟ میگه: الیور کان!
اگه از جوک ها خوشت اومده حق الزحمه مارو بده

برو تو سایت رای بده
!! نوشته شده توسط غزال | 3 PM | سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس